| عبید زاكانی در رساله دلگشا این واقعه را به
سلطان محمود غزنوی نسبت می دهد و چنین می نویسد : سلطان محمود را در هنگام
گرسنگی بادمجان بورانی پیش آوردند ، خوشش آمد و گفت : بادمجان طعامی است
خوش . ندیمی در مدح بادمجان فصلی پرداخت و چون سیر شد گفت : بادنجان چیز خیلی مضری است ندیم ، باز در مضرت بادمجان مبالغتی تمام كرد . سلطان گفت : ای مردك نه این زمان كه مدحش می گفتی ؟ گفت : من ندیم توام نه ندیم بادمجان ، مرا چیزی باید گفت كه ترا خوش آید نه بادمجان را . |
| < |
امروزه همه جا بحث سر اختلاس 3 هزار میلیاردی است حالا انقدر این ضایعه عظیم است که همه به تکاپو افتادند که ای بگیرند و ببندند.
ولی یکی از دلایل اصلی رشد خیره کننده یک گاودار ظرف پنج سال امضاهای طلایی و توصیه های طلایی است، خودمان را گول نزنیم این مبلغ پول حتماً توصیه ها و امضاهای پروپیمونی هم داشته مجلس هم به شدت پیگیر این موضوعه انشاءالله
اما برای اهل فن مشخص که امضاء ها طلایی و توصیه های راه گشا ریشه در ساختار نادرست قدرت بدون پاسخگویی دارد. مثلاً همین الان مجلس محترم ضلع شرقی ساختمان مجلس را ضمن تصرف کنار گذر، خیابان اصلی را هم گرفته و دارد حصار بلند می زند خدایش اگر مجلس نبودی چه کسی جرأت می کرد روز روشن خیابان محل عبور مردم را بگیرید، درخت های اونو تخریب کند به هیچکس جوابگو هم نباشد. شما اگر برای ترتیبات امنیتی این کار میکند چرا از خود فضای مجلس نمیگیرید و حصار کشی نمی کنید این حصارها را برای مردم می کشید؟!
من که ترسیدم عکس بگیرم نکنه ببینند و بگیرند مطلب ما هم توی یکی از سایتهای آنوری درج بشه و عکس هم که از اماکن حساس نظام هم که گرفته ایم ((به به چه جاسوسی را گرفته ایم)) تازه ان طرف هم ساختمانی برای مجلس دارند می سازند که ضلع شرقی و جنوبی آن به کوچه 3 متری می خورد یعنی این ساختمان با این عظمت که تا حالا دوبار فونداسیون آن را ساخیتد و خراب کردید و الان هم به شدت دارید می سازید و شروع آن ازمنفی بیست متری ، چند متری عقب نشینی برای یک کوچه 3 متر نداشت.
برادرهای بزرگوار مجلس اگر تا به حال ندیدید اکنون با کار شبانه روزی انشاءالله در پی کشف این امضاهای طلایی و این قدرت های بدون پاسخگو هستید آدرس نمونه اون صد متری ساختمان اصلی درب شرقی مجلس شورای اسلامی ایران میباشد.
بنده تخصصم آی تی می باشد چند وقت پیش به مدیر یکی از بانکها می گفتم که به راحتی با یک هزینه اندک سی چهل میلیونی میشود یک بانک اطلاعات چند و جهتی چند کنترله تحت وب درست کرد تا کسی نتونه توی وام و ... دست ببرد همه چیز شفاف باشه گفت آقای نمی خواند
و من به این رسیدم که نمی خواهد من همین جا برای اونایی که می خواهند جلوی فساد را را بگیرند عرض میکنم بنده با 50 میلیون تومان ظرف یکماه سیستم را طرح ریزی می کنم که هیچ کس نتونه توی آن تقلب کند و یکی از سر چشمه های بزرگ فساد را ببندم اگر نتونستم شما مرا هم با این اختلاس کننده سه هزار میلیاردی محاکمه کنید و اگر شما پیش نیامدید شما شرمنده این ملتید نگران هم نباشید بنده انقدر تمکن مالی هم دارم اصل این ریسک بزرگ 50 میلیونی را برای شما ضمانت کنم
جالب عرض کنم من 5 سال پیش طی مقاله که 6 ماه وقت روی ان گذاشتم رشد و نحوه فعالیتهای شرکت های هرمی موج دوم که بشتر بعنوان اینوست معروف بودند را تذکر دادم (مراجعه کنید به وبلاگ من و کلاهبرداران میلیاردر را بخوانید ) به هر کجا بگی نامه زدم ولی کسی توجه نکرد . که در نهایت اینقدر این موج سرکش شد تا با دستگیری چند هزار نفری و مغبون شدن چند ده هزار نفر انو از حرکت انداختند اما کو گوش شنوا من 5 سال پیش با توجه به تخصصی که داشتم اینو تذکر داده بودم نامه نوشتم و ... بگذریم
خدایا ما را به راه راستی و درستی هدایت فرما
کلاهبرداران میلیاردر(گلدکوئست دوم در راه است)
بعضی از پروندهای کلاهبرداری که گاه شکات آن به چند هزار نفر و ارقام کلاهبرداری آن به دهها میلیارد تومان می رسد انسان را به تعجب وا می دارد. این همه دستگاههای مسئول چه کار می کنند که این کلاهبرداریها و دزدیها در روز روشن و با این حجم انجام می شود ولی کسی به این آقای مجرم نگفته منت به چند
وقتی آقا فراری شد و هزاران شاکی خشمگین پیدا شدند تازه به صرافت می افتند .این همه آدمهای بیچاره و مغبون که دیدن و شنیدن سرگذشت آنها دل انسان را به درد می آورد .
من خودم در ماجرای صندوق های قرض الحسنه اصفهان این موضوع را از نزدیک دیدم آدمهای که سرمایه هایشان را از دست داده بودند در سرمای اسفند ماه توی صف کیلومتری شبانه روز می خوابیدند تا بلکه مقداری از پولی را که از دست داده بودند دریافت کنند و این همه دستگاه بعد از آن بسیج شدند تا این معضل را حل کنند در صورتی که قبل از این موضوع هر آدمی که از الفبای بانکداری و نظام پولی را می دانست به خوبی درک می کرد این صندوقها با جذب زیاد افراد با تبلیغات اغوا کننده پول آنها را به صورت وامهای طویل المدت با سود کم به افرادی که در صف انتظار بودند پرداخت می نمود ند مثل یک استخر که یک حجم زیادی وردی داشت و به نسبت کمتری خروجی و چرخه آب برا ی تداوم استخر بعلت نوع وامهای طویل المدت که داده بودند چندین سال طول می کشید تا به استخر برگردد و هر روز این معضل بزرگ وبزرگتر شد تا وقتی این بادکنک در مرز 850 میلیارد تومان سال 1382 ترکید و120هزار نفر آدم را به کام خود کشید یا آن فرد که به گفته سخنگوی قوه قضایی عقل در ست حسابی هم نداشت بعنوان فروش اقساطی خودرو 100 میلیارد تومان پول مردم را که به جرات می توان گفت 99% آنها از قشر آسیب پذیر جامعه بودند را به یغما برد و یا ...
اما مورد خطرناک که من خودم به شخصه با آن طی این چند وقت برخورد نمودم و منجر به تحقیقات شش ماهه بنده گردید شرکتهای هرمی جدید است که بعلت سیستم عضو گیری ویروسی و ساختار هرمی به سرعت در کشور در حال گسترش است و می رود فاجعه گلد کوئیست با آنهمه آدم که سرمایه و آرزوهایشان برباد رفت را دوبار ه تکرار کند و در نهایت 10% راس هرم سود برده و الباقی همگی ضرر می کنند و مطمئنم که گردش مالی این شبکه اکنون بالای 150میلیارد تومان است
این افراد ابتدا از شما می خواهند که سرمایه گذاز ی کنید و البته ادعا دارند که این سرمایه ها در بورس های خارج و ... سرمایه گذاری می شوند و به شما ماهیانه 20الی 30 درصد سود هم می دهند و اقعا هم می دهند و به ازای هر زیر مجموعه که در این سرمایه گذاری پاک !! عضو کنید 10الی 20 درصد از سرمایه وی را به صورت کمیسیون به شما می دهند یعنی اگر شما 500 هزار تومان سرمایه گذاری نمایید و ماهیانه 100 الی 120 هزار تومان طی 12 ماه به شما می دهند که بعد از یک سال می شود 000/500/1 تومان یعنی دو برابر سرمایه گذاری اولیه هیچ لازم نیست سکه ای بخرید فقط پول را با واسطه در این شرکتها که در خارج از کشور است به صورت دلار سرمایه گذاری می کنید و به شما یک پلن عضویت در سایت آن شرکت می دهند و ماهیانه سود شما به صورت توی سایت در پلن شما منظور می گرددو شما این اعتبار مجازی را که همان سود به علاوه یک دوازدهم پول شماست را به افراد جدید که عضو می شوند و سرمایه گذاری می کنند می فروشید و پولتان را می گیرید
حال اصل قضیه چیست ؟همان تکنیک ساده و کثیف کلاهبردار کرجی فروش اقساطی خودرو البته به شکل مدرن آن (با استفاده از تکنیکهای روانشناسی ارتباطی ،معلومات وب و بازار یابی ویروسی )در یک فضای کاملا مجازی یعنی تا زمانی که پول بدست آمده از عضویتهای جدید بیشتر از پولهای هزینه شده بعنوان سود ،کمیسیون و... باشد این سایتها و آدمهای کلاهبردار ادامه فعالیت می دهند خوب بعدش هم که معلومه
آن کلاهبردار کرجی نیز از صد میلیارد تومان که از سرمایه های خرد مردم جمع کرده بود یکی دو میلیارد را صرف تبلیغات و واگذاری چند خودرو اولیه کرده بود ولی وقتی بارش را بست ، فرار کرد من حتی برای افشا و نشان دادن روند کاری این افراد کلاهبردار، یک سایت شبیه سایتهای که ایشان مدعی هستند از شرکتهای معتبر خارجی سرمایه گذار هستند را طراحی کردم و در این خصوص با مسئولین محترم قضایی و انتظامی مکاتبه کردم که از آن بعنوان یک مورد آگاهی دهنده استفاده نمایند تا به هموطنانمان یه صورت عینی ثابت نمایم که این دکانها و ارقام تغلبی خرید و فروش دلار و سرمایه گذاری( investment )همگی الکی و بهانه ای برای سر کیسه کردن مردم است (البته این شکل که در ایران باسودهای عجیب در حال تبلیغ است نه نوع واقعی investment در دنیا با سود والبته ریسکهای معقول )
بنده حاضرم کلیه اطلاعاتم را در اختیار نهادهای مسئول بگذارم تا با شناخت دقیق تر جلوی این کلاهبرداری که هر روز دامنه آن گسترده تر می شود را بگیرند
من حتی در میان این افراد وکیل پایه یک را دیدم که علیرغم د رآمد خوبی که از کار وکالت داشت کلیه وقت خود را صرف گسترش این شبکه نموده و حتی در جواب تذکر دوستانه من در خصوص عواقب قانونی آن می گفت آنقدر راه و خلاء قانونی هست که امکان گیر افتادن من نیست امیدوارم که اینطور نباشد
اما همانطور که این شبکه ها بصورت اقناعی (ارائه یکطرفه و پرحجم اطلاعات )افراد را جذب می کنند مسئولین نیز با آگاهی بخشی اقناعی به مردم در کنار برخورد سخت افزاری از این مسئله غافل نباشند و بنده نیز که شش ماه عمرم را صرف این تحقیقات نمودم و مدلی از آنرا شبیه سازی کردم آماده هرگونه همکاری هستم امیدوارم آنانی که این مقاله را می خوانند و دستی بر آتش دارند اقدام عاجلی بنمایند چرا که این آتش زیر خاکستر با عواقبی خطرناک و بسیار گسترده هر روز بزرگ و بزرگتر می شود .
سیل ویرانگر در دهه چهارم انقلاب
بخوبی مشخص است که جناح بندیهای گذشته اصلا در این گیرو دار و صف بندیهای جدید نمی گنجد بلکه در ورای نامها و احزاب چه ازاین طرفی و چه از ان طرف بخوبی دو طرز تفکر را در نحوه اداره کشور روابط خارجی واقتصادی و... می بینیم و جالب اینکه حتی بعضی افراد منتسب به اصولگرا نیزنوع دیگر نگاه را می پسندند هر چند با انتصاب فعلیشان در تضاد باشد چه به زبان بیاورند و چه در مکنونات قلبیشان باشد و بلعکس آن هم صادق است و از طرفی هرکدام از افرا ماثر این دو طرز تفکر با توجه به سوابق قبلی و وضعیت عمومی دنیا و برداشتهایشان ازدین تفکر خود را محق می دانند
اگر به خوبی این دو دیدگاه را سنتز کنیم می بینیم 70الی 80 درصد مبانی ارزشی و....این دو طرزتفکر به هم نزدیک است و به جای اینکه با تاکید برمشترکات بتوانند یک برآیند را از اختلافات بدست بیاورند که مرضی الطرفین باشد متاسفانه نیروهای تندرو هردو طرف با بدست گرفتن امور به فکر ریشه کن نمودن دیگری هستند اما غافل ار از اینکه «یکی بر سر شاخه بن میبرید»
اگر ملاک همین انتخابات که نشانه برخورد این دو تفکر بخوبی در آن مشهود بود قرار گیرد سیزده میلیون به اضافه انهای که رای ندادندو از آن طرف 24 میلیون رای انطرفی به خوبی یک توازن اجتماعی دنباله اجتماعی دو تفکر را شاهدیم
حرکت میلیونی معترضین ( به اقرار) در روزهای پس از انتخابات و از طرفی رای نیاوردن جریان حاکم در انتخابات نهم ریاست جمهوری برای هر دو طرف پیامهای دارد که امیدوارم بزرگان ما از آن درس بگیرند و باتوجه به مشترکات با یک بینش قوی راه میانه ای که همپوشانی حداکثری باشد را برگزینند و افراد تندرو را خانه نشین نمایند چرا که مردم ما نه از از رهبری و دینشان دست کشیده اند و نه خواهان درگیری با دنیا و...هستند
اگر ملاک را حفظ نظام اسلامی بدانیم که از اوجب واجبات است نیز هر دو طرف از دیدگاهشون ولو حجت شرعی دارند کوته بیایند تاکید می کنم اگر ملاک حفظ نظام باشد و راه تعادل انتخاب گردد بجای انتساب یک شبه دیگران که در این انقلاب استخوان خورد کرده اند به بیگانگان و تهمت انقلاب مخملی و... و از طرفی درغگو خطاب کردن مسئولین بزرگنمایی کردن مشکلات ساختاری برای ناکار آمد نشان دادن بجای همکاری در حل آنها و.... فضای دوستی و تعامل و همکاری برقرار خواهد شد
بزرگانی که در دهه چهارم نقلاب اسلامی با داشتن این همه مشترکات نتوانستند براین قلیل اختلافات با کمی گذشت و بقول شاعر جور دیگر دیدن فائق بیایند و کشور را در مسیر توسعه قرار دهند و بجای آن فضای امنیتی سیاسی را بر کشور حاکم نمودند با این حجم کار غقب مانده و مشکلات اقتصادی واجتماعی و... منتظر چالش بسیار عظیم دیگری باشند که بسان سیل همه را با خود خواهد برد و آن چالش کارآمدی است چالش عظیمی که کسانی سر در حوادث جاری فرو نبرده اند و حداقل نیم نگاهی نیز به آینده دارند بخوبی آنرا درک می نمایند و شاهد بنده نیز استناد به سخنان دکتر رضایی و دکتر قالیباف و دیگر بزرگان می باشد
اگر آقایانی که از هر دوطرف خشمگینانه در صدد منکوب کردن یکدیگر هستند کمی خشم خود را فرو برده و با تامل در هزاران آمارمراجع رسمی بنگرند و باکمی از خرج کردن ای کیو خود دیدکلی در خصوص این آمار داشته باشند به خوبی درک می کنند که این چالش جدی است بخصوص با این نسل جدید اگر نمی شناسیشان از معلمان عزیزی که هر روز با انها در تماسند یک پرس و جوی بنمایید تا به خوبی تفاوت این نسل را با ما در ک نمایید من در این شکی ندارم اگر نظام جمهوری اسلامی کوچکترین ضربه ای به خورد در دادگاه عدل الهی هر دو طرف مذکور مسئول خواهند بود و دیگر بعید می دان حکومتی بتواند با رزشهای اسلامی ودینی قد علم کند
مهندس رضا جلیلی غلامی
اینتقدر ما در مملکتمان منابع سرشار خدادادی و انسانی به هدر می رود که بنده از بازگو کردن آنها ویادکردن آنها ناامید شدم و من اینرا بشتر وقتی درک کردم که به واسطه شغلم مسافرتهای زیا دی به خارج از کشور داشتم و وقتی می دیدم که بعضی ها از هیچ همه چیز می سازند و ماداشته های زیادمان به هدر می رود بیشتر دلم به درد آمد اما موردی که نتوانستم ار آن بگذرم و آنرا تذکر می دهم چندی بیش با آن مواجهه شدم و نتوانستم بیخیان آن شوم صنعت گردشگری است که البته بعضی در داخل اصلا آنرا قبول ندارند در حالی که بعضی از کشورهاکه اصلا زیر ساختهای فرهنگی و تمدنی ما را ندارند از این صنعت به اندازه چند برابرفروش نفت ما درآمد دارند . بگذریم
چند کشوری که من رفتم دیدم که اصلا نه تنها برای زائر ایرانی که هر کدام به طور متوسط 1000 دلار به اقتصاد ایشان کمک می کنند احترامی قائل نیستند بلکه به انهاء مختاف چه مامورش چه بازاریش و جه هتلدارش وچه دولتش از ایرانی باج می گیرد احترام که بجای خود
چندی بیش کشور ... بودم کشوری که برای عوارض خروجش از هر ایرانی 35000 تومان می گیرد در فرودگاهش فاقد دستشوی ایرانی بود و دستشوی فرنگی موجود هم فاقد روشنای بود به طوری که با لمس کردن دیوار باید راهت را بیدا می کردی به یکی از مسئولیت فرودگاه تذکر دادم اصلا توجه نکرد یکی از ایرنیان مقیم ان کشور می گفت بابا این یکساله اینطوره و جالبتر ورودی ایرانیها را جدا کرده بودند در سالنی که به گفته همان هم وطنمان قبلا سالن قرنطینه احشام بوده است
تازه دستگاههای عریض طویلی منتسب به نهادهای کشورمان را در انجا دیدم که فقط کار شان گرفتن بول مردم و بردن زائر به انجا بود کشوری که به قول مسئولینش اگر ایرانی به انجا نرود 80 درصد اقتصاد شهریش فلج می شود
به مسئول یکی از این دستگاها گفتم اینقدر که تلاش می کنید ایرانی را به اینجا بیاورید حتی با اقساط بلند مدت و با این دم و دستگاهتان حداقل نیمچه تلاشی داشته باشید به ازای هر 20 ایرانی که به اینجا می آورید یک نفر توریست را هم به کشورتان بیاورید که ایشان گفتند این مسئله به مامربوط نیست
بابا به خدا سالی دو سه میلیون زائر یعنی یک قدرت چانه زنی و یک بتانسیل جذب گردشگر متقابل به ایران
مسئولین اگر ارزی که از ایران خارج می شود براشون مهم نیست و رونق توریسم نیز ایضا حداقل از این قدرت برای حفظ شان ایرانی در کشورهای مقصد استفاده کنید. به خدا ما گناه داریم
بدون شک داشتن مدیر واحد صنعت گردشگری در کشور ما یک ضرورت است با داشتن یک استراتزی مشخص حالا از مشایی خوشمان نمی آید اصل موضوع و ضرورت آن فراموش نکنیم
و در بایان امیدوارم روزی مسئولین به واقع فکر کنند نفت تمام شد و ببینند چقدر فرصت کاری و درآمدی داریم که هدر می رود ویک کم هم در هدر دادن منابع صرفه جویی کنند .
مهندس رضا جلیلی غلامی
وقتی من هم یک دانشجوی فعال تشکلهای دانشجویی بودم
سال 1375 بود که در دانشگاه دولتی ایلام پذیرفته شدم حالا من از شهر کوچک خودمان جهت ادامه تحصیل به ایلام رفتم و کم کم وارد زندگی دانشجویی شدم زتون 20تومان غذا هم بد نبود. ترمی 20 هزار تومان کمک هزینه تحصیلی می دادند که بعدها آنرا پرداخت کنیم (بماند که تا حالا هم پرداخت نکردیم ) اموراتمان را می گذراندیم توی خوابگاه دانشجویی تا دیر وقت بیدار بودیم شیطنت خاطره گفتن و بحث های سیاسی و البته آخر ترم هم خر خونی برای جبران در س نخواندن طول ترم . واقعا دوران دانشجویی فراغت بال و شیرینی خواصی داشت .
کم کم دوستیهای بدون رنگ بوی اولیه ما تازه واردها با جذب افراد توسط تشکلها دانشگاه که هر کدام برای یادگیری هر روز بهانه ای تازه مثل اردو و ... داشتند و باهم رقابت می کردند رنگ بوی دیگری گرفت (بگذریم از افراد زرنگی که وارد این بازیها نشدند و درسشون را خواندن و بعدش سودش را بردند ) مثل روزهای اولیه ثبت نام به راحتی باه م پسر خاله نمی شدیم خالا آنها در آن تشکل و ما در این تشکل بازار سیاست هم در آن دوران خیلی داغ بود هرروز یک جوری به تیپ هم می زدیم آنها سخنران آنوری می آوردند ما اینوری آنها جشن به مناسبتهای مختلف می گرفتند ما هم سعی می کردیم جشن بهتری بگیریم توی نشریاتمان که تیراز آنها به صد تا هم نمی رسید وتعدادشان هر روز زیادتر هم می شد حسابی از خجالت هم در می آمدیم یکسری بحث ها داشتیم که خودمان هم در ست حسابی از آن چیزی نمی دانستیم آنها تراوشات فکری روزنامه ها و ماهم بولتن های که می آمد حتی دو مورد هم به جان هم افتادیم و حسابی جانثاری کردیم که بخاطر بادمجان پای چشمم دو هفته کلاس نرفتم
خلاصه چهار سال را گذراندیم و قتی به خودم آمدم و کمی از باد غرور دوره دانشجویی ام خالی شد که یک سرباز صفر دزبان ساعت 5 صبح تا ساعت 8 صبح ما را درب پادگان آموزشی بعلت برخورد یکی از بچه ها در هوای سرد نگه داشت و هیچ کاری هم از دست ما آش خورها بر نمی آمد در حالی که یادم نمی رود یکی از کارمندان سلف سرویس دانشگاه با یکی از دانشجویان بر خورد نامناسبی داشت چه قش قرقی در دانشگاه درست شد چه شورشی تا آن کارگر نگونبخت عذر خواهی که هیچ حتی گریه و التماس نکرد ما رضایت ندادییم .
حالا 11 سال از زمان می گذرد و دوباره یاد آنروزها افتادم که واقعا در چه فضای مجازی گفتمانی و بعضی وقتها زدمانی زندگی می کردیم . بخاط اینکه مستقیم از دبیرستان به دانشگاه رفته بودیم هنوز با واقعیاث زندگی آشنا نشده بودم نه وافعیتهای که برای خودم بود ونه واقعیتهای که در جامعه ام بود
اینو نوشتم برای دانشجویانی که عضویت فعال در تشکلهای دانشجویی دارند و روزی مثل بنده به گذشته خود نیم نگاهی دارند و آرزو می کنند ای کاش فضای گفتمان وفکری دانشجویان به جای یکسری مباحث نظری و تئوری به فضای واقعی و مشکلات جامعه معطوف می شد و بجای سرو کله شکستن برای بعضی چیزها وبعضی کس ها این انرزی را در جهت در خواست حل مشکلات و ارائه راه حل مشکلات از متولیان امر صرف می کردند و دسته بندیهای خودشان رابر این اساس شکل می دادند . امیدوارم تشکلهای دانشجویی روزی به این بلوغ برسند و خیلی ها هم بدانندکه زنده و پویا بودن این انرزی چه برکاتی دارد
گذشت زمان و روبرو شدن با مشکلات و واقعیات زندگی چنان نرمتان می کند که حتی با دشمنان خونی دیروزتان هم رفیق می شوید و یادی از گذشته می کنید وقتی که من بعد از 11 سال رفتم ایلام و یکی از بچه های آنطرفی آن روزها را دیدم که حالا موهاش هم کمی سفید شده بود و با دو تا بچه هایش در حال رفتن در پیاده روبود بی اختیار ماشین را نگه داشتم و رفتن در آغوشش گرفتم دو تایمان اشک در چشمانمان حلقه زده بود شب مهمانش بودم جالب، آنهم فکر مراداشت.
هدف و سیله را توجیه نمی کند
من دوست داشتم حالا که آقای احمدی نزاد با آن حساسیتهای خودشان یک وزیر ثروتمند برای وزارت کشور معرفی کردند و ایشان معتقد است ثروت آقای محصولی در دورانی که مسئولین نداشته است بدون هیچ گونه رانتی بدست آمده است . آقای محصولی هم بعد از وزارت کشورشان با ارائه اطلاعات بشتر ومستندی به مردم نشان می دادند واقعا این ثروت را از پشتکار ،کار آفرینی خلاقیت و ریسک پذیری بدست آورده اند و همانند افراد خود ساخته که از هیچ بهمه چیز رسیده اند ایشان نیز این این ثروت را اندوخته اند تا هم تإییدو افتخاری باشد بر تولید ثروت و هم ارائه الگوی موفقی به جوانان وطن که خواستن توانستن است
اما متاسفانه هرروز که می گذرد این وجه شخصیتی را از آقای محصولی نمی بینیم که امیدوارم ایشان شکسته نفسی ننموده و خودشان را بیشتر معرفی نمایند چرا که جوانان وطن نیاز به معرفی الگوهای موفق کار وتولید ثروت از کد یمین دارند و ایشان نمونه خوب وطنی از مثالهای می شود که در انواع کتابهای روانشناسی موفقیت (که به وفور چاپ وتجدیدی چاپ می شوند) باشند
اما قرائن به چیز دیگری حکم می کند. با توجه به اینکه آقای محصولی اعلام کرده این ثروت عظیم رادر نتیجه شرکت در مزایده های دولتی بدست آورده است و از طرفی ایشان رئیس ستاد انتخابات آقای احمدی نزاد در دوره قبلی هم بوده است آیا نمی شود نتیجه گرفت که ایشان با هدایت مراکز ی به این ثروت دست یافته است تا در مواقع لازم این پول پر قدرت و سیال فارغ از هرگونه ردیف و تبصره ای در جهت خواص هزینه شود اگر اینطور نیست آقای محصولی به روشنی وشفاف برای عموم مردم بیان کند که این ثروت را از چه طریقی حاصل نموده است من فقط امیدوارم یادمان نرفته باشد در مکتب تشیع هیچگاه هدف و سیله را توجیه نمی کند .
هفته فرهنگ بسیجی مبارک
بنده قبلا بنا به جوو محیطی که در آن بزرگ شده بودم هیچ آشنایی و قرابتی با فرهنگ ناب بسیجی نداشتم تا این که در دروان دانشگاه بواسطه یکی از دوستان بیشتر با این فرهنگ آشنا شدم و به مرور با دیدن نمونه های واقعی این فرهنگ واقعا مجذوب آن شدم واینگونه افراد را دوستشان دارم. این اعتقاد قلبی من است هرچند با فنوتیپ فعلی من شاید باور آن برای دیگران سخت باشد
واهم خصوصیتهای که در ایشان دیدم ، ایمان واقعی به خدا تواضع فروتنی تلاش در جهت خوب بودن سعی در حد مقدورات برای خوب نمودن محیط واطرافیانشان سر به زیر بودن ادعا نداشتن و ... می باشد باورکنید اینها وبیشتر از اینها را هم به چشم خود دیده ام چه از آپارتی محلمان که از بچه های رزمنده با 3سال سابقه جبهه و چه یک مدیر موفق در زمینه اتوماسون صنعتی از بچه های بسیجی دانشگاه و چه از مسئولین دیدم
براستی شما اگر سکولارترین دیدگاه کاری مدیریتی هم داشته باشید این گونه افراد از لحاظ شاخصه های شخصیتی فاکتور های بهتری برای بکار گیری دارا می باشند
اما هرچه بشتر با این طیف آشنا می شوم نسبت به وضعیت فعلی بیشتر مشکوک می شوم شکی در این نیست که جنگ تحمیلی یک ظرفت باروری خوبی در رشد این تفکر که ریشه در اسلام ناب دارد داشته است و افراد خوبی در این کوران خود را مزین به این سلوک نموداند و بعد از جنگ بسیاری از ایشان از لباس رزم خارج شده و به لبا س خدمت درآمدند و اکثر مناسب مهم کشور مابدون شک در دست افرادی است که روزی دستی براین آتش داشته اند
ولی چگونه است که اثر تفکر بسیجی در نتیجه های عملکرد مدیریتی ایشان مشاهد نمی شود اگر آن تفکر در جنگ باعث ایجاد یکسری خلاقیتها، فداکاریها و تلاشهای مستمر منتج به دستاوردهای مثبت شد چرا دیگراین نتایج در شرایط فعلی در خورجی مدریرانی که این سوابق راداشتند قرار نمی گیرد مگر نه این که وضعیت اقتصادی ما در جایگاه و شان ایران نیست (ربطی به این دولت و آن دولت ندارد در کل ) مشکلات بسیارفرهنگی مادی روانشناختی در جامعه ریشه دوانده است که حاکی از نفوذ دشمن و تنبلیها و کم کاریهای ما در بسیاری از زمینه هاست پس چرا رزمندگان دیروز و حالا سرادار و نماینده و مدیر کل و رئیس کل و وزیر فعلی دیگر از آن حماسه های غرور آفرین در صحنه های امروز نمی آفرینند
چرا ما امروز مثل جنگ نمی توانیم در خیلی از عرصه ها دم از افتخارت خودمان بزنیم. آیا آن فرهنگ دیگر کارآی ندارد و یا ما آدمهای دیروز نیستیم و آنچنان در روزمرگی و مشغولات خودمان فرو رفته ایم که فراموش کرده ایم در چه وضعیتی هستیم دیگران در خوان چندم هستند و ما در سرکدام پیچ مانده ایم من مطمئنم اگر همان دیدگاه و جهانبینی با توجه به شرایط امروز بازسازی شود همان حماسه ها دوباره آفریده می شود اگر فرهنگ شهادت روزی سبب ان مجاهدتهای بینظیر می شد اامروز بجای آن فرهنگ کار، سختکوشی و تلاش جایگزین می شد و اگر غیرت ایرانی باعث حضور پیر و جوان در صحنه جنگ می شد امروز وقتی می دیدند درکشور شاخصه های زندگی نسبت به دیگران که روزی اصلا حساب نمی شدند چقدر فاصله دارد جور دیگری عمل می نمود مسرف می کرد
فرهنگ بسیجی فرهنگ نابی است و نابتر می شود اگر این فرهنگ در بستر زمان به روز شود و باحفظ اصول هدفگذاریهای به روز برای آن مشخص شود و با انتشار آن همه تودها را در آن بسیج نمائیم نه اینکه میراث خور گذشته باشیم همه اش در گذشته سیر کنیم آیا توانستیم بسیجی و شاخصه های آنرا برای دهه سوم انقلاب معرفی کنیم و یا هنوزدر حال هوایی بیست یا سی سال گذشته هستیم بابا بسجی امروز نمونه اش مثل یکی از دوستان دوران دانشگاه ما و فارق التحصیل مهندسی کشاورزی است که امسال کشاورز نخبه استان اصفهان شناخته شد همان پاکی ایمان واقعی بی ادعای و کاردانی را می توان در چهره ایشان دید ایشان و امثال ایشان مواردی است که می تواند به جامعه معرفی شوند بدون هیچ انکار و یا شاید فراموشی گذشته گان
اما از رزمندگان قبلی و مسئولین فعلی انتظار است اگر نتوانستند پابه پای زمانه به روز و تاثیر گذار باشند و دوچار رکود شده اند مدیونند که ، همان فرهنگ بسیجی با همان اصول را با اقتضاعات جدید پروش دهند و راه را برای نیروهای تازه نفس باز کنند و ایشان را هدایت کنند نه مثل بعضی از اصحاب پیامبر(ص) بنا به افتخارات و سوابق قبلی میراث خور گذشته باشند ما مثل باکریها همت ها و... را امروزه در عرصه های کارو سازندگی و ... می خواهیم امام (ره )راه را برای شکوفای شما باز کرد شما هم زمینه ساز برای شکوفای این نسل جدید با توجه به اقتضاعات زمانه با همان اصول ناب باشید این یک رسالت تاریخی و مذهبی است
رهبر انقلاب اسلامي در ديدار شرکت کنندگان در هفدهمين اجلاس سراسري نماز با اشاره به كمبود مسجد و نمازخانه در مراكز پر جمعيت تاكيد كردند: همه كارهاي مهندسي بزرگ بايد يك پيوست مسجد داشته باشند و دولت نيز بايد به طور جدي اين مساله را در دستور كار خود قرار دهد.
به گزارش "شیعه نیوز" به نقل از البرز، يکي از بينندگان سايت در مطلب ارسالي خود به نکته قابل تاملي اشاره کرده است که توجه جدي مسئولان را نه تنها به ايجاد بلکه به حفظ و نگهداري اين خانه هاي خدا ميطلبد. اين مخاطب که خود را مهندس رضا جلیلی غلامی معرفي کرده است مينويسد:
بنده به اقتضای شغلم مسافرتهای زیادی در کشورمان وحتی خارج از کشور دارم و هر روز می بینم که وضعیت راهها و بخصوص اماکن بین راهی در ایران رو به بهبود است هرچند که حرکت لاکپشتی دارد و لی حرکت بسمت بهبودی است وامیدوارم اهتمام مسئولین در این خصوص بیشتر گردد.
اما نکته ای که هر وقت که با آن مواجه می شوم آزرده خاطر شده ومی بینم که کسی هم به آن هیچ توجهی ندارد هدر رفتن این سرمایه گذاریها و فرسوده شدن آنها بدلیل عدم نگهداری مناسب می باشد نمونه از بسيار آنها مسجدی بود که سال گذشته در یکی از راههای شمالی کشور با بهترین مصالح توسط ستاد اقامه نماز ساخته شده بود ولی وقتی پنج ماه بعد دوبار از آن مسیر رفتم با دیدن مسجد و ضعیت بد آن متاثر شدم.
توالت ها گرفته و کثیف تعدادی از شیر ها شکسته سقف مسجد در اثر دوده بخاری سیاه شده بود مسجدی که حداقل 100 میلیون تومان پول و حداقل دو سه سال زمان صرف ساخت آن شده است به این سرعت در اثر عدم نگهداری مستهلک شده بود و یا پارکی در یکی از منطق زیبای جنوبی کشورمان با توجه به سیاستهای جذب مسافر نوروزی درآن نوسازیهای شده بود ولی من پاییز که به آنجا رفتم وا قعا وصف آن نگفتنی بود.
خوب اماکن خصوصی اگر جای را احداث می کنند بخوبی از آن نگهداری می کنند و خدمات خوبی هم ارائه می نمایند مثل اماکن رفاهی بین راهی اتوبان قم ولی دستگاههای عمومی و دولتی گویا فقط به فکر احداث یک مجموعه هستند و هیچ فکری برای نگهداری آن نمی کنند.
خوب چون بودجه عمومی است شاید چنان تعصبی هم در نگهداری و سرنوشت اماکن احداث شده ندارند واین سرمایه ها نیز مثل بسیاری دیگر سرمایه گذاریها هرز می رود که بنظر بنده مهمترین راه نگهداری در آمدزا کردن مستقیم (مثل دستشویی) و یا غیر مستقیم آن اماکن (مساجد ) و استفاده از درآمد آن برای نگهداری اماکن می باشد مثلا در همان مسجد فوق الذکر اگر دو تا مغازه هم در کنارش احداث شده بود و به افراد متقاضی در برابر نگهداری مطلوب از مسجد واگذار می گردید و بر کار آنها هم نظارت می شد آیا این مسجد به این حال روز می افتاد؟
چگونه است که یک مجموعه خصوصي بین راهی با خدمات مطلوب مثل دستشویهای مرتب نمازخانه تمیز و خوش بو و... به شما سرویس می دهد ولی نظیر همان مجموعه در جای دیگر یا نیست و یا اگر احداث شده باور کنید ظرف چند ما ه افتضاح می شود من امیدوارم مسئولین در این خصوص حداقل با هدف خدمت رسانی عمومی ولی با منطق خصوصی نه کاسبکارانه بلکه در حد نگهداری بهینه از این اماکن اقدام به تاسیس این مراکز نمایند و یا اگر منطق خصوصی را نمی پسندد همانطور که در صدد احداث این اماکن هستند تمهیدات نگهداری بهینه را نیز از بودجه عمومی در نظر داشته باشند.
و در پایان براستی از هدر رفتن سرمایه ها جلوگیری کنیم و کمی هم دلمان بسوزد
امروز که بصورت اتفاقی برای ضمانت یکنفر در کلانتری مشغول برسی مدارک ضامن از جمله فیش حقوقی ایشان بودم که دیدم ضامن محترم که از اتفاق از دوستان بنده می باشد و کارمند یکی از شرکتهای دولتی است جمع در آمد ماهیانه اش 10625065 ریال بود و جالب اینکه برای 110 ساعت اضافه کار مبلغ 1796498 ریال دریافت نموده بوده من به جرات می توانم بگوییم وحتی قسم بخورم که ایشان نه تنها یکساعت اضافه کار در روز نمی ایستد بلکه حداقل روزانه باتوجه به کارهای پیمانی که دارد 2الی 3 ساعت وقت معمول اداری هم صرف کارهای شخصی می نمایید .! باشد نوش جانش ماهم مثل 80% دیگر عائله دولت منتظر لایحه خدمات اداری می نشینیم تا کی به ثمر بنشیند
اما بنده نیز ماهیانه 150ساعت اضافه کار صادقانه نه صوری بعنوان یک مامور نیروی انتظامی دارم اما فقط ماهیانه پنج هزار تومان در یافت می کنم با ورتان نمی شود حالا برایتان دقیقا شرح می دهم
اولا 150 ساعت ماهیانه : خدمت بنده بصورت شیفت 24 ساعت خدمت 24 ساعت استراحت می باشد (ده سال بدون هیچگونه تعطیلی ) تازه استراحت به شرطی که مورد خاصی مثل نوروز محرم انتخابات و.... نباشد و اما از 24 ساعت خدمت در کلانتری ساعت 7 الی 2200 بغیر از فرصت ناهار گشت ابلاغ ارجاع و امورات انتظامی 2200الی 2400 استراحت 2400الی 0600 به گشت شبانه می گذرد پس در ماه حلالوار 150ساعت اضافه کار داریم اما برای 150ساعت باید ماهیانه در حدود 2470000 ریال در یافت کنیم ولی در صورت بودن اعتبار فقط 5 هزار تومان یعنی 2% حقمان می توانید از سردار احمدی مقدم و یا هر کسی که در نیروی انتظامی هست و به حرفش اعتماد دارید بپرسید.؟
طبق نظر محققین خدمت پلیس از جمله پر استرسترین شغلها می باشد و اگر مسائل حفاظتی نبود و شما می توانستید 24 ساعت در کنار یک مامور کلانتری خدمت کنیید معنی واقعی استرس فشار وخستگی را درک می کردید چیزی که هرروز ما با آن مواجهیم بله فشار کار مضاعف بخاطر اینکه ما 45% نرم جهانی آنهم با احتساب پرسنل وظیفه پلس داریم ولی بدون شک فرمانده محترم نیروی انتظامی بخوبی به استفتاء رهبر عزیز انقلاب در خصوص بکار گیری پرسنل تحت امر به اجبار و بدون پرداخت اجرت و ضامن بودن مسئول ایشان واقف هستند و می دانیم که با توجه به مشکلات بودجه ای که حل آن به زودی میسر نیست توان پرداخت این حق راندارید .
اما با توجه به بازخورد این فشار کاری و استرس به روی پرسنل در پاشیدن خانوادهای ایشان، بزهکاری فرزندان، افسردگی، پرخاشگری و خودکشی که همگی در آمار مکتوم موجود می باشد حداقل ساعت کاری را تقلیل به حد قانونی داده و پرسنل شیفت بصورت 24 ساعت خدمت و 48 ساعت استراحت خدمت نمایند. بدون شک اگر روزی این آمار منتشر شود همه به عمق مطلب بیشتر پی می بریم.
البته این مطلب راسایتهای زیادی درج کردند که بهتر است خودتان سرچ کنید


